on this******


**************
پ . ن 1 : خانم باربارا پارک نور به قبرتان ببارد( mick harte )


**************
پ . ن 1 : خانم باربارا پارک نور به قبرتان ببارد( mick harte )
la coleccionista 1967
دیدن اثار اریک رومر رفت تو لیست" کارهای که بعد کنکور انجام بدم"
پ .ن 1 :حس بدی دارم
پ . ن 2 : ضعف نیروی قدرتمندیه

نقاشی مورد علاقه ام از اقای لوترک نازنین („• ֊ •„)
یه مدتی بود که هر روز نگاهش میکردم والا روزم شب نمی شد
حس زندگی بهم میده

اینم یه خودنگاره
شبیه کارهای بلیک هست
( واییییییییییی خیلی از سبکش خوشم میاد اصلا نصف جذابیت کتاب های رولد دال برام به خاطر تصویرگری بلیک بود )
پ.ن 1 : حس می کنم لانا موقع نوشن اهنگ god knows i tried به اهنگ the only thing worth fighting for از لین گوش میداده .
پ.ن 2 : کاهش یک هزارم پشتکار بابا رو میداشتم
پ .ن 3 : اقای عزیز نسین نور به قبرتان ببارد
پ . ن 4 :

اینم عکس لوترک (⁀ᗢ⁀)
پ .ن 5 : لوترک فرانسوی بوده

این اهنگ مورد علاقمه
اهنگ زندگیمه
فقط 4:8 و 6:2 و 7:33 و (8:39 به بعد )
نه همش قشنگه
همش
اهنگ زندگی شما چیه ؟

عذاب وجدان : وضع به هم ریخته ی معده ، که با اثر گذاشتن روی بخش خاکستری معز باعث اختلال روحی می شود
وطن پرستی : کسی که در نظرش منافع جزء مقدم بر منافع کل است . فریب خورده ی سیاستمداران و الت دست فاتحان
وقت شناسی : صفت پسندیده ای که در وجود طلبکاران زیاده از حد تکامل یافته است
هدف : مایه ی دلخوشی
یاری کردن : منت گذاشتن ، برای اخاذی اینده زمینه چینی کردن
معاشقه : جرعه جرعه نوشیدن دو روح تشنه از جامی که هر دو می توانند لاجرعه ان را سر بکشند اما نمی توانند ان را دوباره پر کنند
مراجعه به افکار عمومی : گرفتن رای مردم برای تایید چیزی که حکومت پیشاپیش تصمیمش را گرفته است
محبت : مقدمه ای کوتاه برای اخاذی ده جلدی
مد : حاکم مستبدی کخ عقلا در عین تسلیم بودن به ان ، ریشخندش می کنند
پ . ن 1 : سردرد سردرد سردرد
پ . ن 2 : عنوان پست از اسلاوی ژیژِک فیلسوف معاصر است
پ .ن 3 : مصاحبه اش با گاردین :
+ رازی را به ما بگوید
- کمونیست پیروز خواهد شد (¬‿¬ )
+رایحه مورد علاقهتان؟
- بوی پوسیدگی در طبیعت، شبیه بوی درختان رو به پوسیدن.
پ . ن 4 : اوخداااا چه ناز خودشو دور بالش میپیچونه (^ヮ^)

تقریبا هر روز یه این پرتره نگاه میکنم
شتتتتتت خیلی چهره اش برام اشناست ولی اصلا یادم نمی یاد کیه . فکر میکنم یه فیلسوف یا یه نویسنده بوده باشه .
حس میکنم روسی هست . مخصوصا حالت چشای گرد و و مدل ریش اش این وایب رو میده.
اگه کسی میدونه کیه ممنون میشم بگه

فیلسوف بودن، فقط به معنای داشتن افکار ظریف و عمیق نیست، حتی بنیان نهادن یک مکتب فکری هم نیست... بلکه حل کردن برخی از مشکلات در زندگی است، آن هم نه در تئوری، بلکه به شکلی عملگرایانه.

اولین نوار مغز های ثبت شده توسط هانس
داستان اختراع دستگاه نوار مغز خیلی باحاله :
هانس برگر روانپزشک در زمان نازی ها بوده ( ظاهرا یهودی ستیز بوده البته اون اواخر با حزب نازی ها زاویه پیدا میکنه و همین باعث بازنشتگی پیش از موعد اش میشه )
اون زمان که المان درگیر جنگ بوده هانس هم برای انجام خدمت از دانشگاه انصراف میده (در رشته ی ریاضی تحصیل میکرده ) به سواره نظام می پیونده .
یه روزی درحین تمرین اسبش رم میکنه ولی کنترل میکنه و از مرگ حتمی نجات پیدا میکنه . این جاش جالبه که خواهر هانس (میگن از لحاظ احساسی خیلی به هم نزدیک بودن ) با این که از این اتاق خبر نداشته به اصطلاح دلش خبر میده که هانس حالش خوب نیست . تلگراف میکنه و قضیه رو تعریف میکنه
این ماجرا پیش درامدی میشه که هانس نظریه ی مادی بودن تله پاتی رو میده ( البته همون موقع فیزیکدان ها رد کردن . عملا غیر ممکن بوده از همچین مسافتی بشه جریان الکتریکی رو گرفت )
بعد خدمتش میره رشته ی پزشکی و خلاصه تحقیقاتی همراه چند دانشمند دیگه برای اثبات نظریه اش انجام میده و همین میشه که EEG رو اختراع میکنه
البته نظریه ی وجود مادی تله پاتی رو هیچ وقت نمی تونه اثبات کنه
پ .ن 1 : اینم برای نهال عزیز ببخشید اگه طول کشید وقت نداشتم زیاد (ಡ‸ಡ)
(Rose Tipped Cigarettes(1950
بافت گل رز خیلی باحاله مخصوصا وقتی میچسپه به زبونت کاملا اون بافت خملی اش رو حس میکنی

اوایل قرن 20 برای برای تبلیغ سیگار میگفتن باعث راحت تر شدن زایمان میشه که خب واقعا هم درست بود جنین وزنش کمتز از حالت طبیعی می شد
پ .ن 1 : ریدم پس کله ی کاپیتالیسم
پ. ن 2 : برای همینه برای هر اتود و دارویی اگه بخوایی کامل عوارض اش رو بدونی باید یه نسل بگذره
پ . ن 3 : هر داروی شیمیایی با هر عوارضی سگش شرف داره به دارو های گیاهی

The Messiah Will Come Again (1972)
پ .ن 1 : 4:28 انگار داره ناله میکنه
پ.ن 2 : هنر اگرچه نان نمی شود ولی شراب زندگیست .
ادامه نوشته..


عوام در حال خوردن گه بلاگرا و سخنرانان عن گیزشی
هر جا شخن از شارلاتان است نام های بارایان ترسی ، نیک وویچیچ ، جول اوستین ، کوین ترودو ، وین دایر و ... می درخشند
پ .ن 1 : اگه امروز احساس بدبختی میکنی چه تضمینی هست فردا اوضاع بهتر بشه ؟ هچچچچچچچچ
پ.ن 2 : امروز لبخند بزن ! نه برای جذب انرژی کائنات نه ! بلکه چون فردا بدتر خواهد بود . ( زرد لیمویی )

بازویم می خارد . انگشتانم سرد شده گویی متعلق به من نیست .بی حسی سراسر دستم را فرا می گیرد .اما دردی احساس نمی کنم . ذهنم نیز کم کم از کار می افتد . احساس می کنم دقتم را از دست داده ام _ که بدتر از مرگ است _ نوعی سبکی تدریجی ...
پس چه اهمیتی دارد ؟! ایا حتما باید با درد بمیرم ؟!
از انجا که ملکه هستم و اراده ی من از زهر مار هم نیرومند تر است تا لحظه ی واپسین کاری را می کنم که میخواهم .
احساس می کنم فرو می روم .اکنون باید این طومار را ببندم .خدانگهدار یا انطور که رومی ها می گویند vale . اکنون از شما جدا می شوم. مرا به یاد بیاورید تا اگر هزار سال یا ده هزار سال زندگی کردیدمن نیز در خاطره ی شما زنده بمانم .
قلب من ارام بگیر . از من فرمان ببر و از تپیدن باز بایست .
پ .ن 1 : نسخه های قشنگ تری از خودکشی اش هست سرچ کنید . ( دوتا مار رو به سینه ای میچسپونه انگار که داره بهشون شیر میده )
پ . ن 2: خیلی خسته ام

***************

به تعبیر بلانشو:
"زندگی وقتی دیدنی است که از پشت عینک مرگ دیده شود.
ما باید مردن را بیاموزیم،
یادگیری مردن و مرده بودن یعنی در جستجوی زندگی کامل بودن."
بههمین جهت هم بود که سقراط مرگ را درمان میدانست و در لحظهی نوشیدن جام شوکران میگفت یک خروس به آسکلیپوس بدهکار است
پ.ن1 : اقای گری مور و شوبرت نور به قبرتان ببارد
من چند تا کلیپ دیدم که یکی میگفت فقط سی ساله ها ببینن بقیه ردکنن بره یا میگفت فقط ۲۵ سالهها ببینن بعد یه لحظه خیلی تصنعی و بیمزهطور سکوت میکرد و میگفت: خب چه گوهی بخوریم؟
میخوام به این افراد از همین تریبون بگم من نمیدونیم شماها چه گوهی باید بخورید ولی مایی که ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی رو هم تجربه کردیم بدون گوهخوری به زندگیمون ادامه میدیم.
بدون گوهخوری ادامه میدیم چون مثل شماها بردهی ذهنی نگاه اطرافیان و هرچیزی که وایرال میشه نیستیم و از این نمیترسیم که بگن آقا یا خانم یا غیره سی سالش شد و هنوز ازدواج نکرده و مجرده و تنها زندگی میکنه و هنوز ماشین نداره و هنوز... هنوز... هنوز ...
آره ما مثلشما دنبال گوهخوری نیستیم چون زندگی رو میدان مسابقه نمیبینیم چون به این دنیا نیومدیم که تا قبل از سی سالگی فلان و بهمان کنیم و یا فلان و بهمان بشیم یا به فلان و بهمان جا برسیم که اگه نکردیم و نشدیم و نرسیدیم، بیاییم به گوه خوری بیفتیم!
ادامه...
ادامه نوشته..یه عادتی که دارم این که از دیالوگ یا سکانسی از فیلم که خوشم بیاد اسکرین میگیرم
امروز فیلم my left foot رو دیدم قشنگ بود . در مورد زندگی کریسیتن بروان هست؛نویسنده و نقاش ایرلندی
پ.ن 1 :دلم برای سیرن و جان دو و توییشر تنگ شده کاش دوباره بنویسن .
پ ن 2 : زنان کلاسیک یه معصومیت خاصی تو چهرشونه .

