رماتیسم اعصاب

Don't leave, I just need a wake-up call
one day l will miss doing nothing the most of all

Don't leave, I just need a wake-up call
one day l will miss doing nothing the most of all

So I moved to California but it's just a state of mindIt turns out everywhere you go, you take yourself, that's not a lie
_y4au.jpg)
نیروهای همزادی که در اندیشه انسان پدیدار میشوند مخالف نیستند، همگی در هستی انسان نیک اند و قابل ستایش. این انسان است که با اندیشه خود موجب دگرگونی در این هستی میشود.
یعنی نیکی جز سنجش فکری چیز دیگری نیست.

You were supposed to change, you were supposed to become a better version, but
you are the same shit as you were
پ.ن :
| 2 |
جان ویلیام گادوارد از نقاشان سبک نئوکلاسیک بود .
در اواخر زندگی اش با ابداع سبک های جدید و مدرن کنار گذاشته شد . گادوارد متوجه شد که محیط هنری بریتانیا با او دشمن شده است و در پرتو روندهای جدید در نقد، ارزیابی آثار او غیرممکن بود.
همین قضیه افسردگیش رو تشدید کرد از کارگاهش بیرون نمیرفت ابتدای هر هفته یک قابلمه خورشت گوشت میپخت و تا اخر هفته میخورد که در نتیجه زخم معده گرفت.
در سن 61 سال و 4 ماه و 4 روز خودکشی کرد . شلنگ گاز اجاق رو داخل دهانش گذاشت کتش رو دور سرش پیچید که زودتر بمیرد.
تنها یک بوم خالی در استودیو باقی مانده بود که شروع به کار روی آن نکرده بود .

در یاداشت خودکشی اش نوشته بود :"دنیا کوچک تر از انست که من و پیکاسو را در خود جای دهد ."

معما
در سال ۱۹۱۹ نورمن لیندسی به پسرش دربارهی این اثر مینویسه. که به فکر راز و رمز زندگیه. اینکه انسان چطور با معمای زندگی روبهرو میشه. در مواجهه با توحش، ترس، درد و مرگ.
خود لیندسی بعدا توضیح میده که در این اثر، زن نماد زندگیه. اون موجودات غریب هم در تاریکی همون توحش، ترس و دردن.
مردی که بین پاهای زن نشسته، خودِ انسانه که در سردرگمی به فکرِ این معمای زندگیه؛ که چرا پا روی زمین گذاشته.
اون فرد داس به دست هم مرگه که در انتظار ایستاده تا جواب این پرسش رو به انسان بده.
پ.ن :

تولدم مبارک